X
تبلیغات
علامه دهر
» الهى تو که يوسف آفرينى حسن از زليخا کمتر باشد و تو که ليلى آفرينى حسن مجنون تو نباشد؟! الهى چگونه شکر اين موهبت را بجا آورم که اگر شرق تا غرب را کفر بگيرد در کاخ ربوبى ايمانم سرمويى خلل راه نمييابد. الهى تاکنون به نادانى از تو ميترسيدم و اينک به دانايى از خودم ميترسم. الهى حسن که از فهميدن کتب تدوينى اينهمه ابتهاج و لذت دارد کسانيکه کتب تکوينى را ميخوانند و زبانشان را ميدانند و مبين حقائق اسماءاند چگونه اند و کسى که با تو در گفت و شنود است چگونه است. الهى ما که از فاضل چشيده ديگران بدمستى ميکنيم چشيده ها چونند. الهى شکرت که از اساتيد بى رنگ رنگ گرفته ام. الهى خوشا آنانکه فقط با تو دل خوش کرده اند. الهى لطف فرموده اى اين کمترين را با کتب آشنا کرده اى لطفت را مزيد بفرما و با صاحبان کتب آشنايش کن. الهى درجات پدر و مادرم را مزيد گردان که اگر ايشان احسن نمى بودند من حسن نميشدم. الهى شکرت که دارم کم کم مزه پيرى را ميچشم. الهى گاهى اعوذ بالله من الشيطان الرجيم ميگفتم، و گاهى اعوذ بک من همزات الشياطين، و گاهى اعوذ بک من شر الوسواس الخناس از امشب که ليله سبت رابع صفر هزار و سيصد و نود و سه هجرى قمرى است اجارت مى طلبم که رب اعوذ بک منى بگويم. الهى شکرت که از ابلهان رنج مى برم. الهى اگر حسن جهنمى است جهنمى عاقلى را رفيق او گردان. الهى شکرت که شب و روز به پرندگان بال و پر ميدهم. الهى حسن از حرف تا کمتر باشد که فعلش چون ذاتش خاص اسم شريفت است، تاء قسم خاص تو باشد و حسن نباشد. الهى در شگفتم از کسانى که چون و چرايى، و کاش کاش گويند. الهى اين و آن گويند بهاى يک گرده نان پنج قرآن است، حسن بى بها گويد هرگز آن ببها در نميآيد در ازاى هر لقمه و جرعه از ازل تا ابد شکرت. الهى موج از دريا خيزد و با وى آميزد و در وى گريزد و از وى ناگزير است انا لله و انا اليه راجعون. الهى شکرت که ديده جهان بين ندارم هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن. الهى اين کلمه ناتمام خوشحال است که به اسم سه حرف از حروف مقطعه فرقانت را دارا است، کلمات تامه اى که بحقيقت همه مقطعه قرآنت را دارايند چونند. الهى شکرت که نفخه و نفثى از دم عيسوى را به حسن داده اى که مرده زنده مى کند. الهى بحقيقت خودت مجاز ما را تبديل بحقيقت کن. الهى شکرت که توشه اى جز توکل ندارم. الهى شکرت که فهميدم که نفهميدم و رسيدم که نرسيدم. الهى شکرت که در سايه انسان کامل بسر ميبرم. الهى شکرت که جوانمرگ نشدم. الهى شکرت که هر جايى يکجايى شدم. الهى شکرت که شاخه اى از شجره طوبايم. الهى شکرت که در حول حاملين عرشم. الهى بنعمت حضور قلبم را از خطور ذنوب باز دار. الهى شکرت که در اين شب مبارک بليلة القدر رسيدم(?? ع ?/???? ه ق). الهى شکرت که مجاز را قنطره حقيقت گردانيدى تا از ليلة القدر زمانى زمينى به ليلة القدر آسمانى رسيدم. الهى بحرمت راز و نياز اهل راز و نيازت اين نا اهل را سوز و گداز ده. الهى توفيق شب خيزى و اشک ريزى به حسن ده. الهى امروز بيناتر از من کيست که تو را مى بينم و شنواتر از من کيست که سخن تو را مى شنوم و گوياتر از من کيست که از تو سخن ميگويم و داراتر از من کيست که تو را دارم. الهى اين بنده ات را از نيت گناه حفظ کن. الهى شکرت که دلم را بشروق جمالت و سير در نور کمالت نورانى کرده اى. الهى شکرت که در اين ليله چهارشنبه بيستم جمادى يکم هزار و سيصد و نود و چهار درى از علم را برويم گشوده اى. الهى شکرت که حيوانى را در قفس نکرده ام، دستم ده که در قفس شده ها را رهايى دهم. الهى شکرت که فهم بسيار چيزها را به حسن عطا فرموده اى و دهنش را بسته اى. الهى شکرت که دى دليل بر اثبات خالق طلب مى کردم و امروز دليل بر اثبات خلق ميخواهم کيف يستدل عليک بما هو فى وجوده مفتقر اليک. الهى ظاهرم را چون باطن مخلصان گردان و باطنم را چون ظاهر مرائيان. الهى در شگفتم که با نادانى اندوهگينم و با دانايى اندوهگين تر. الهى شکرت که از آنچه در سر دارم اگر از سر گذارم سردارم و اگر نگذارم سردارم. الهى در راهم و همراه درد و آهم، آهم ده و راهم ده. الهى شکرت که حسن تا کنون شاکر و حامد بود و اکنون شکر و حمد شد. الهى بقدر معرفتم، تو را پرستش مى کنم، که به وفق اقتضاى عين ثابت، زمين شوره نبود مثل نابت. الهى آدم شبکور کجا و عبد شکور کجا؟که شبکور شکور نباشد. الهى حسن زاده آدم زاده است چگونه دعوى بى گناهى کند. الهى اگر مذنب نباشد غفار کيست و اگر قبيح نباشد ستار کيست. الهى همه کار تو را مى کنند و حسنت هم بيکار نيست. الهى خروس را در شب خروش باشد و حسن خاموش باشد. الهى اگر الفاظم نارسا است داستان سنگ تراش و شبان موسى است. الهى با اجازه ات نام عالم را عشق آباد گذاشته ام. الهى حسن که از شنيدن يک نداى التوحد ان تنسى غير الله اين همه ابتهاج دارد، ابتهاج خاتم گيرنده قرآن چه حد است و خود ابتهاج تو چونست. الهى به ابتهاج خودت و ابتهاج خاتمت، ابتهاج حسن و ديگر نفوس و الهه ات را مزيد گردان و وعده حق لدينا مزيدت را در حقشان اکيد فرما. الهى ميدانم که ميدانى اما چگونه ميدانى خودت مى دانى الا يعلم من خلق و هو اللطيف الخبير. الهى اگر گويم سگ کوى توام، از روى سگ اصحاب کهف شرمنده ام. الهى مس سگ اصحاب کهف بى طهارت روا نبود و حسن را طهارت نباشد؟!. الهى شنيدم که فرمودى چه کنم با مشتى خاک مگر بيامرزم. الهى شکرت که اگر شاهدان اسمانى از حسن با خبر باشند، سهيل اهلا و سهلا گويد و کف الخضيب کف بر کف زند و زهره چنگ در چنگ. الهى صعود بر زخيم را به اعتلاى عقلانى ارتقاء ده. الهى به وحدتت خلوتم ده و به کثرتت وحدتم ده. الهى اگر من بنده نيستم، تو که مولاى من هستى. الهى يا لحکم الحاکمين و يا ميسر کل عسير!حکم محکم کل ميسر لما خلق له بر حسن حاکم است، حکم آنچه تو فرمايى محض لطف است. الهى خوشا بحال کسانى که نه غم بز دارند و نه غم بزغاله. الهى از سر دل نشينت لب دوختم، و از شر آتشينم سوختم. الهى آنچه از کلام تو نيوشيدم در خروشم، و آنچه از جام تو نوشيدم در جوشم، با اينهمه جوش و خروشم خاموشم به اميد آنکه دمبدم نيوشم و نوشم. الهى حسن را همين فخر بس که مقام واقعى حلقه بگوشى ابدى، از چون تو سلطان حقيقى سرمدى دارد. الهى دلى همدم با آه و انين است و دلى همچون تنور آتشين است و دلى چون کوره آهنگران است و دلى چون قله آتش فشان است، واى بر حسن اگر دلش افسرده و سرد چون يخ باشد و پابند به مبرز و مطبخ. الهى در سجده بر شاکله هو هستم، اين مصدوق را مصداق کل يعمل على شاکلته قرار ده. الهى از پيمبرانى چيزها آموختم:از حضرت نوح نجى الله ففروا الى الله، و از حضرت يعقوب اسرائيل الله انما اشکوا بثى و حزنى الى الله. الهى حسن تويى و حسن حسن نما است. الهى اگر بهشت شيرين است بهشت آفرين شيرين تر است. الهى حقيقت حديث برزخى رؤيايم را که قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم:معرفة الحکمة متن المعارف، مرزوقم بفرما. الهى گاه گاهى مينمايى و مى ربايى، نمودنت چه دل نشين است و ربودنت چه شيرين. الهى آنکه درد دارد آه و ناله دارد، شيرين تر اين که سفير صادقت فرمود:ان آه اسم من اسماء الله تعالى فاذا قال المريض آه فقد استغاث بالله، حسن از ملت ابراهيم اواه است آه آه. الهى سفير کبيرت فرمود:المؤمن مرآة المؤمن، اگر من مؤمنم تو هم مؤمنى. الهى من از گدايان سمج، درس گدايى آموختم. الهى شکرت که حسنت را سمت نون وقايه داده اى که حسن آفرين و حسن وقايه يکديگرند، سبحانک اللهم. الهى نماينده ات فرمود القلب حرم الله، حرمت را حفظ بفرما. الهى لک الحمد که حسن را با شاهدان اسمانى آشنا کرده اى و اطلس بى نقش نفسش را قبه زرقاء. الهى اگر مردم لذت علم را بدانند کجا اهل علم را سر آسوده و وقت فراغ خواهد بود. الهى هر کس به حسن حرفى آموخت، تو از وى راضى باش و او را از وى راضى بدار. الهى يا قابض و يا باسط!جزر بحر مد را در پى دارد و محاق قمر بدر را و ادبار فلک و عقل اقبال را و قوس نزول صعود را، قلب حسن در قبض است و اميدوار بسط است. الهى از قبض شاکى نيستم که در مصحف عزيزت قبض را بر بسط مقدم داشته اى و الله يقبض و يبصط و اليه ترجعون فرموده اى، و نمايندگانت در مناجاتها به تاسى کلامت يا قابض و يا باسط گفته اند. الهى حسن در قبض صابر است که قبض و قضا و جمع و قرآن با هم اند و بسط و قدر و فصل و فرقان با هم، اگر يوم الجمع نباشد يوم الفصل کدام است، و اگر قضا نباشد قدر کدام، و اگر قرآن نباشد فرقان کدام، و اگر قبض نباشد بسط کدام. الهى اگر جز اين در، در ديگر هست نشان بده. الهى کسانى که ديرتر گرفته اند پخته تر و قوى تر شده اند، حسن خام است و لطف آنچه تو فرمائى. الهى عينم را چون علمش بى عيب و شين بدار. الهى تا تو لبيک نگويى کجا من الهى گويم. الهى معنى رسا است و وراى اين الفاظ ناروا است ما را به الفاظ نارواى ما مگير. الهى آنکه از مرگ مى ترسد از خودش مى ترسد. الهى شکرت که يک زمينى آسمانى شد. الهى بسيار ما اندک است و اندک تو بسيار، و فرموده اى:گر چه بسيار تو بود اندک، ز اندکت مى دهند بسيارت. الهى عارف را بمفتاح بسم الله، مقام کن عطا کنى که با کن هر چه خواهى کنى کن، با اينجا هل بى مقام هر چه خواهى کنى کن که آن کليد دارد و اين کليددار. الهى همه الفاظ يونانيان يکسوى و اسم عالم بلفظ قوسموس يکسوى. الهى ابليس رجيم را بلا واسطه خطاب کنى، و انسان کامل را من وراء حجاب که نه آن آيت قرب است و نه اين رايت بعد. الهى شکرت که از افکار رهزن عاصمم بوده اى. الهى دل چگونه کالايى است که شکسته آن را خريدارى و فرموده اى پيش دل شکسته ام. الهى اگر يکبار دلم را بشکنى، از من چه بشکن بشکنى. الهى آنکه دنبال درک مقام است غافل است که مقام در ترک مقام است، حسن را در مقامش مقيم و مستقيم بدار. الهى با ستارى و غفرانت، جزا خواستن کفرانست. الهى همنشين از همنشين رنگ مى گيرد خوشا آنکه با تو همنشين است صبغة الله و من احسن من الله صبغة. الهى از جهنم بعد و حرمان از درک حقائق رهاييم ده. الهى لذت ترک لذت را در کامم لذيذتر گردان. الهى حسنت کودک زبان نفهم بهانه گير است، با هزار لن ترانى ارنى گواست. الهى چگونه از عهده شکرت برآيم که روزى با کتاب موش و گربه عبيد زاکان فرحان بودم و امروز به تلاوت آيات قرآن الرحمن. الهى مجاز ما را تبديل به حقيقت بفرما. الهى آفتاب گردان و آفتاب پرست عاشق آفتاب باشند و حسن عاشق آفتاب آفرين نباشد؟ الهى تو که بى نياز بى انبازى و به رايگان مى بخشى، حسن هم که درويش گداى تو است، بخششت را با درويشانت بيش بفرما. الهى با همه شيرين زبانى و شيرين کاريم نميدانم چه کاره ام. الهى اصطلاحات انباشته را دانش پنداشته ايم، يا نور السموات و الارض قلب ما را مورد مشيت العلم نور يقذفه الله فى قلب من يشاء قرار ده. الهى آکنده از عبارات اصطلاحاتيم که حجاب معرفت شهودى شده اند، خوشا کسانى که با قلب بى رنگ حامل عطايايت شده اند. الهى همين قدر فهميده ام که خدا است و دارد خدايى مى کند.
عنوان: گزارش بازدید علامه حسن زاده از نمایشگاه کتاب تهران1391
موضوع: دوشنبه 6 خرداد1392 15:41

به بهانه برگزاری نمایشگاه بین المللی کتاب تهران

 

صبح روز چهارشنبه بیستم اردیبهشت ماه نود و یک به طرف نمایشگاه بین المللی کتاب رفته بودم. روزی که قرار بود عارف و حکیم فرزانه معاصر ما، عزیزی که به تعبیر شریف رهبری معظّم انقلاب «افتخار هر مؤسسه علمی، دانشگاه و حوزه»، توتیای چشم حضرت علامه طباطبایی(رحمه الله علیه)، مجاهد کم نظیر در راه تحصیل علوم و معارف یعنی علامه حسن زاده آملی (حفظه الله) در میان دلداده و معشوقشان قدم بزنند و با آنها بگویند و بشنوند. آری، چگونه معشوق و رفیق نباشند که استاد معظّم حدود هفت دهه پیش و در آغاز تحصیلشان در تهران و در مدرسه حاج ابوالفتح در تعریف از این دوستان خود(کتاب) سروده بودند:

چه خوش روزگاری حسن را خدا        به لطف عمیمش نموده عطا

خرامد شب و روز در بوستان         بوَد سرخوش از محضر دوستان

چه بُستان؟ که در او نبینی گلی            و یــا نشنـــوی نغمـه بلبــلی

و هم دوستانی همه بی زبــان           و لیکن سخنگوی و نیکو بیـان

جهان دیده و کاردان و حکیم            خبر می دهند از زمان قدیم

دریغی ندارنــــد زآموختــن               نه حاجت به پختن و یا دوختن

مگر آنکه هر فرد از آن کبــار         به یک پوستین سر کند روزگار

نخواهند اندر جهان نان و آب           ندارند هم لحظه ای میل خواب

چو غمناک گردم تسلّی دهند              دل تیره ام را تجلّی دهند

نگیرند مزدی ز تعلیمشان             جواهر شود گرچه تقدیمشان

همی خواهم از کردگار انام              که باشد مرا فیضشان مستدام)

_______________________

ساعت نه و چهل دقیقه صبح به نمایشگاه می رسم، سراغ سالن عرفه های عربی را می گیرم ظاهراً همان مکان سال قبل است بدون هیچ تغییری....

چند نفر از آشنایان هم آنطرفتر ایستاده اند و منتظر قدوم مبارک حضرت علامه(حفظه الله)، دوربین عکاسی و تصویربرداری را آماده می کنم. پس از تنظیم دوربین، میکروفون یقه ای بی سیم (هاش اف) را هم تنظیم کرده امّا دنبال کسی می گردم تا مسئولیت نگهداری این میکروفون کوچک را بر عهده بگیرد. عزیزی از مسئولین وزارت ارشاد(که در همین چند سال آمدن به نمایشگاه افتخار آشنایی با او را پیدا کردم) داوطلبانه جلو آمده و این مسئولیت را قبول می کند.  کمی از شرایط نگهداری آن برایش توضیح داده و می گویم «نباید سرفه کنی و صداهای اضافه داشته باشی، پاسخگویی به موبایل و صحبت کردن با اطرافیان هم ممنوع! فقط و فقط باید همراه حضرت علامه(حفظه الله) و در نزدیک ترین مکان به ایشان قدم بزنی». با عشق و علاقه می پذیرد. چند بار صدا را تست می کنم، بحمـــدالله خوب خوب است بــدون هیچ نویز و صدای اضافه ای!

به سراغ بروبچه های واحد مرکزی خبر، باشگاه خبرنگاران و شبکه خبر می روم تا علاوه بر احوالپرسی، اندکی از نحوه تصویربرداری (به خاطر حسّاسیت معظّمٌ له به دوربین ها که آنهم به خاطر سوء استفاده هایی بوده که برخی فرصت طلبان از تصاویرشان کردند) به آنها بگویم.

سه پایه ها را می بینم که در همان ورودی غرفه باز شده و دوربین ها بالای آن مستقرند. به خبرنگار باشگاه گفتم «از اینجا تصویر نگیرید چرا که ایشان نسبت به دوربین حسّاس هستند و اگر برایتان ممکن است کمی آنطرفتر(به دور از چشم حضّار) بایستید تا ببینیم چه می شود. سپس به طرف خبرنگار واحد مرکزی خبر می روم امّا می بینم مسئول سالن دارد با وی صحبت می کند در مورد اینکه اگر کارت شناسایی و برگه مأموریت نداشته باشند امکان ندارد خبر تهیه کنند! به مسئول مربوطه می گویم این خبرنگاران برای تهیه خبر و گزارش هماهنگ شده اند و مشکلی ندارد، وی آرام شده امّا زیر لب زمزمه هایی دارد که پیگیر نشدم چه می گوید!

حدود بیست دقیقه زودتر از تشریف فرمایی حضرت علامه(حفظه الله)، حضور دکتر حسینی وزیر محترم ارشاد توجّه حضّار را به خود جلب می کند. وی که سالهای قبل موفق به ملاقات با حضرت علامه(حفظه الله) در نمایشگاه کتاب نشده بود، امسال به موقع خودش را می رساند. طبیعتاً همراهان وی هم کم نیستند از خبرنگاران همراه وزیر گرفته تا مسئولین ارشد ارشاد! برخلاف ما که بیرون از سالن منتظر قدوم مبارک حضرت علامه(حفظه الله) و پیگیر آخرین خبرها بودیم، وزیر تا زمان تشریف فرمایی حضرت علامه(حفظه الله) به سالن وارد شده و از برخی غرفه ها بازدید می کند.

- با یکی از نزدیکان حضرت علامه(حفظه الله) در تماس هستم و موقعیتشان را می پرسم. حدود ساعت ده و سی دقیقه که تماس گرفته بودم می گفت: «در فکر تمهیداتی هستیم تا معظّمٌ له بتوانند از نمایشگاه بازدید فرمایند » امّا اکنون دیگر ساعت از یازده و پانزده دقیقه گذشته بود که می گفت «در ترافیک خیابان شهید بهشتی هستیم و إن شاءالله تا یازده و سی دقیقه می رسیم».

دوربین تصویربرداری را به یکی از همراهان دادم و مرتّب میکروفون یقه ای را چک می کردم تا مبادا در ضبط صدا دچار مشکل شویم. همزمان از یکی از خبرنگاران خبرگزاری فارس پیامکی دریافت می کنم مبنی بر اینکه آن خبرگزاری «حضور حضرت علامه(حفظه الله) در نمایشگاه کتاب و غرفه ناشران عرب را با قید «هم اکنون» روی سایت کار کرده بود» بلافاصله با ایشان تماس گرفته و گفتم «من الآن در نمایشگاه و سالن غرفه ناشران عرب هستم امّا هنوز ایشان تشریف نیاوردند» بالاخره پس از چند دقیقه خودروی سفید رنگی را می بینم که چند متر مانده به سالن غرفه ناشران عربی توقف می کند.

حضرت علامه(حفظه الله) دیگر تشریف آورده و مشتاقان، اطراف ایشان حلقه زده بودند. معظّمٌ له به محض پیاده شدن، دست نوازش بر سر نوزاد (ی که در آغوش مادرش بود و برای التماس دعا برای عاقبت بخیری او به طرف علامه آورده شده بود) کشیده و دعا می کردند.

تبسّم شیرین، حاکی از بهجت ایشان بود و در عین حال بشارتی برای ما، که می توانستیم تصاویر خوبی بدون دلهره و دستپاچگی ضبط کنیم به قول حاج آقا معراجی «چشم نزنم حال مبارکتون خوبه إن شاءالله».

وزیر هم که در یکی از غرفه ها مشغول دیدن کتاب هاست به محض دریافت خبر تشریف فرمایی حضرت علامه(حفظه الله) با عجله خود را به ایشان می رساند. حاج علی آقا(فرزند آقا) که ایشان را همراهی می کند بلافاصله پس از آمدن وزیر و روبوسی با حضرت علامه(حفظه الله) با یادآوری دیدار تیرماه سال نود در روستای ایرا عرض می کند: «ایشون آقای دکتر حسینی وزیر ارشاد هستند که ایرا هم تشریف آورده بودند» و حضرت علامه(حفظه الله) هم با برخوردی پدرانه از وی تفقّد می کنند.

حاج آقای معراجی(روحانی همیشه حاضر و پای ثابت غرفه ناشران عرب در نمایشگاه سالانه کتاب تهران) هم به محضر آقا عرض ادب کرده و پس از آن همگی به سمت سالن حرکت می کنند.

در عرض چند ثانیه صدای شاتر دوربین ها فضا را پر می کند. عکس های پی در پی و دوربین های متعدّد تصویربرداری فضا را کمی غیر عادی کرده بود و من مضطرب بودم تا نکند حضرت علامه(حفظه الله) با حسّاسیتی که به دوربین ها دارند ابراز نارضایتی کنند که الحمدلله چنین نشد... در بین جمعیت خبرنگار صدا و سیما را هم می بینم که علاوه بر همراه داشتن آن دوربین حرفه ای، خودش هم با گوشی موبایلش مشغول تصویربرداری از حضرت علامه(حفظه الله) است (البته چند روز بعد که او را دیدم می گفت همه آن تصاویری که می گرفتم با ذکر مداوم صلوات و بسیار برایم شیرین بود).  جمعیت به آرامی شکافته شده و معظّمٌ له وارد نمایشگاه می شدند. چنان جمعیتی آمده بودند که دیگر نمی شد تصویر گرفت بسیار با زحمت بود. در چنین مواقعی بجای اینکه عده ای بیایند و کمک کنند متأسفانه ناخواسته و سهواً ایجاد مزاحمت می کنند. به هرحال تا به اوضاع مسلّط شده و بتوانیم خوب تصویر بگیریم چند دقیقه ای طول کشید طوری که در ابتدای کار حتی فرصت دیلیت عکس های نامناسب را هم نداشتیم.

- یکی از ناشران فعّال، کتابی را معرفی کرده و توضیح می دهد که در این کتاب تمام کتاب های فقهی جهان اسلام را با نام نویسندگان و سایر جزئیاتش لیست و در دوازده جلد چاپ کردند.

چند غرفه آنطرفتر، راهنما کتابی را نام می برد که کلمه «اَعـــلام» در عنوانش موجود است و در حین ترک غرفه، حاج آقا معراجی (که یکی دو بار صحیحش را خطاب به ناشر گفته بود) بر اثر عجله «اِعـــلام» تلفّظ کرد که البته این تعجیل تأثیری در تسلّط حضرت علامه(حفظه الله) بر عناوین کتب نداشت به همین خاطر به آرامی و با تبسّم به حاج آقا معراجی فرمودند: «اَعلام، نه اِعلام!».

در همین اوایل که ایشان چند غرفه را پس از بازدید طیّ کرده بودند به ناگاه یکی از روحانیون خودش را به معظّمٌ له رسانده و دستشان را می بوسند و عرض سلام می کند و استاد(حفظه الله) در جواب ایشان که با گشاده رویی همراه بود فرمودند«علیکم السّلام و رحمت گرام و جنّت مقام و دوزخ حرام» این جواب مسجّع و شیرین که با ابتهاج وزیر و حضّار همراه بود آن روحانی را نیز به ادامه صحبت واداشت

و پس از معرفی خودش عرض کرد «آقا! رفتیم ایرا شما تشریف نداشتید»! حضرت علامه(حفظه الله) هم که با نگاهشان به نوعی اظهار تأسف کرده بودند، رفتن به ایرا و میزبانی از آن روحانی را به زمانی دیگر موکول کرده و به بازدیدشان ادامه دادند.

کتابی سه چهار جلدی از ابن حجر عسقلانی اثر دیگری است که در یکی از غرفه ها معرّفی می شود، نیز کتابی از عبدالبرّ مربوط به قرن چهارم.

«نُه جلد دیگر «الغدیر» علامه امینی(رحمه الله علیه) از جلد 13 تا 21 که مجموعه دستنوشته های ایشان بوده و تاکنون چاپ نشده بود توسّط چند نفر از علما جمع آوری و چاپ شده و اخیراً تحت عنوان «تکمله الغدیر» به بازار عرضه شده است». این توضیحی بود که حاج آقا معراجی در توضیح اثر مذکور گفتند.

بعد از دیدن چند غرفه، یکی از همراهان وزیر به حضرت علامه(حفظه الله) عرض می کند: «آقای وزیر جلسه داشتند در دولت امّا وقتی که متوجّه تشریف فرمایی شما شدند آنجا را ناتمام گذاشته و آمدند خدمت شما» و بلافاصله حاج آقا معراجی اضافه می کند «به این میگن خوش سلیقگی!»

- «مصباح الفقیه» اثر حاج آقا رضا همدانی که تاکنون به صورت کامل چاپ نشده بود اثر دیگری است که معرّفی می شود.

- در معرّفی اثر بعدی حاج آقا معراجی می گوید:

«یه کار خوبی اینها توی مرآت العقول کردند، مرحوم مجلسی رحمه الله علیه در شرح هایی که در مرآت می نویسند در جاهایی می نویسند «هذا ضعیفٌ، هذا صحیحٌ و ...» امّا علّتش را نمی گویند، این عزیزان علّت یابی کردند از قول قدما که چرا اینها ضعیفند؟ و چرا آنها صحیحند؟» دکتر حسینی در ادامه می گوید: «با این اوصاف این مجلّد مفصّل تر از اصلش میشه که؟» و همین طور هم می شد چرا که تعداد جلدهای یک دوره اش به بیست و دو جلد می رسید.

- «تحفه العالم فی شرح خطبه المعالم» اثر بعدی بود که توضیحاتی درباره آن داده شد.

- راهنما می گوید:

«یک کار خوبی هم که عتبۀ حسینیه در عراق انجام دادند راجع به حضرت خدیجه سلام الله علیها یک شرح حال مفصّل چهار جلدی نوشتند» وزیر هم در ادامه از تولید فیلمی به نام حضرت خدیجه سلام الله علیها خبر می دهد.

در غرفه ای دیگر «جمال» ناشر سوری و بسیار فعّال و پرکار جلو می آید و راهنمای سالن او را به وزیر معرّفی کرده سپس اقدامات درخور تحسینش را یک به یک یادآوری می کند. بعد از حرکت برای دیدن آثار جدید، «جمال» با انگشت به کتاب ها و آثار جدیدش اشاره می کند و پی در پی می گوید «هذا کُتُبٌ فی السّیاسه» امّا حاج آقا معراجی خطاب به وی می گوید: «کتب فلسفه والکلام و المعرفه» که جمال فی الفور می رود و جدیدترین آثار در این زمینه ها را می آورد، حضرت علامه(حفظه الله) بعد از رصد این آثار و در حال قدم زدن و دیدن سایر آثار در حقّ جمال دعا می کند که «خداوند موفّقتون بدارد إن شاءالله».  

راهنما در ادامه یکی از کتاب ها را با عجله بر می دارد و به آقا عرض می کند: «حاج آقا! این اثر یه دایره المعارفیه، پنجاه و چهار جلدش چاپ شده، این خانمی که این اثر رو جمع آوری کرده(دکتر فاطمه محجوب) به تنهایی این کتاب رو نوشته، خیلی کار قشنگی کرده که این کتاب همۀ موضوعات اسلامی رو در بر می گیره»

- به غرفه دیگری می رسیم، آقای معراجی به محض دیدن یکی از کتابشناسان وی را به حضرت علامه(حفظه الله) معرّفی می کند و ادامه می دهد «ایشون جزو کتابشناسان طراز اوّل ایران هستند، مدیر مسئول یکی از نشریات کشور، بسیار پر کار، قرآن پژوه، اصلاً رتبۀ یک، این خلاصشه» و معظّمٌ له هم تشویق می کنند.

در ادامه، دکتر حسینی خطاب به استاد عرض می کند «حاج آقا! اگر خسته شدید بنشینید استراحتی کنید» امّا معظّمٌ له (که گویا خستگی در بوستان کتاب برایشان معنایی ندارد) می فرمایند: «خیر، نه جان، نه جان...»

- اثری از «احمد شاکر» عنوان بعدی است که در هشت جلد معرّفی می شود که راهنما می گوید: «احمد شاکر از بزرگترین محققانی است که مربوط به نسل قبل از ما بود». وزیر که کتاب را به دست گرفته و تورّق می کند می گوید: «آیا این اثر، تفسیری است؟» حاج آقا معراجی می گوید: «بله، اثری تفسیری است که از مصر، سوریه و عربستان چاپ شده و این اثر، قرآن رو اسلوباً مورد بررسی قرار داده».

-کتابی دو جلدی مربوط به قرن پنجم و ششم هم اثر جدید دیگری در یکی از غرفه هاست که معرّفی می شود.

- «مصابیح الولایه» پنج جلدی را هم یکی از انتشاراتی های لبنان چاپ و منتشر کرده که راهنما آن را «بسیار مفید» توصیف می کند. «جواهر الحکم» اثر مرحوم سیّد قاسم حسینی رشتی در پانزده جلد نیز از همین ناشر است.

- «دایره المعارف حسینیه» تاکنون هفتاد و پنج جلد آن در لندن چاپ شده توسّط آقای کرباسی به تنهایی جمع آوری شده که این اثر حسینی احتمالاً به پانصد جلد هم خواهد رسید. هفتاد و پنج جلدش تاکنون چاپ شده و اگه کامل بشه برای خودش کتابخونه ای میشه، روش اون هم این طوره که مثلاً در قرن سوم راجع به امام حسین علیه السّلام هر چه گفته شده، جمع شده «المعجم الشّعرا»، اسم جنابعالی (حضرت علامه حسن زاده) هم تو این جلدش هست حاج آقا. اصلاً یه مجموعه ای رو جمع کرده در مورد شعرایی که راجع به امام حسین علیه السّلام شعر سرودند.

- یکی از خبرنگاران می گوید: «حاج آقا! یه جمله ای در مورد کتاب بفرمایید» حضرت علامه در جواب فرمودند: «الکتب بساتین العُلماء» بلافاصله خبرنگار دیگری می پرسد: «نمایشگاه رو چطور دیدید؟» معظّمٌ له خیلی مختصر امّا با تبسّمی شیرین می فرمایند: «خوبه، خیلی خوبه، خداوند مؤیدتون بدارد إن شاءالله».

- «اعلام الشّیعه دکتر جعفر المهاجر ( که از پژوهشگران معاصر در جبل عامل لبنان است) هم کتاب خوبیه، هم معاصرین رو نوشته و هم قدما رو، گزارش گونه است و خیلی شیرین، در سه جلده» این کتاب مورد درخواست دکتر حسینی هم قرار گرفته و آن را برای خرید جدا می کند.

- در فرصتی کوتاه که حاج آقا معراجی برای تهیّه یکی از کتاب ها از جمعیت جدا می شود، حضرت علامه سر به پایین انداخته و سکوت کرده اند. امّا وزیر خبری بشارت گونه به ایشان می دهد «برای میر فندرسکی قرار است یک برنامه ای داشته باشیم، گرچه در اصفهان رشد کرده امّا قرار است در استان گلستان یک برنامه بزرگداشتی برای ایشان بگیریم، إن شاءالله برای فضل بن شاذان در نیشابور هم قطعی شد که برنامه ای مفصّل برگزار شود، سلمان فارسی هم در کازرون فارس إن شاءالله... همۀ این بزرگان کم کم داره آثارشون احیاء میشه» حضرت علامه که به این خبرها با دقّت گوش فرا داده بودند با شعف خاصّی فرمودند: «بسیار خوب، چه بسیار خوب، إن شاءالله خداوند مؤیدتون بدارد خیلی خوبه خیلی خوبه» در همین حال حاج آقا معراجی برگشته و خدمت معظّمٌ له عرض کردند: «شما را اذیت نمی خواهیم بکنیم، حاج آقا! ما دلمون میخواد دو دفعه دیگه هم شما در نمایشگاه قدم بزنید و ما از محضرتون استفاده کنیم» آقای وزیر سریعاً خطاب به آقای معراجی گفتند: «ایشون همین قدر هم خیلی بزرگواری کردند» حضرت علامه با تبسّم کف دستشان را روی سینه حاج آقا معراجی گذاشته و به مطایبه فرمودند: «جیبت رو بپّا!» و آقای معراجی گفتند: «دست شما تو جیب ما برود جیب ما متبرّک میشه و ما میلیاردر میشیم».

- در هنگام خروج از سالن نمایشگاه، دکتر حسینی به آقای معراجی می گویند: «منتظریم که یک بزرگداشتی برای ایشون(حضرت علامه) بگیریم. بالاخره مردم –به خصوص- جوان ها آشنا بشوند با آثار و دیدگاه های ایشون ولی خُب متأسّفانه هنوز موافقت نکردند، إن شاءالله حال مبارکشون بهتر بشه یه جلسه مفصّلی بگیریم».... و سپس به خود علامه عرض می کند: «جوان ها خیلی علاقمندند به آثار و کتاب های حضرتعالی، إن شاءالله یه جلسه ای تشریف بیارید، یه مراسم مفصّل بگیریم اونجا» که آقا پی در پی می فرمایند: «متشکّرم، ممنونم از تشویق های شما، خداوند موفّقتون بدارد».

همه از سالن بیرون می آیند و قبل از رفتن، آقای وزیر رو به حضرت علامه عرض می کند: «خیلی محبّت کردید و خیلی بزرگواری کردید، باعث دلگرمی همۀ ناشرین و نویسنده ها و عزیزان شدید».

در اینجا هم همۀ تصویربرداران و عکّاسان پی در پی مشغول ثبت تصاویر هستند و جمعیت زیادی ایشان را احاطه کرده اند. طبق عادت و ناراحتی همیشگی ایشان (از اینکه جمعیت ایستاده باشند و ایشان بروند) در اینجا نیز معظّمٌ له چند دقیقه ای را تا نشستن در خودرو مکث کرده و با اطرافیان خداحافظی می کنند. وزیر می گوید: «إن شاءالله که سال های سال تشریف بیاورید، این نمایشگاه نمایشگاهِ بیست و پنجم بود إن شاءالله نمایشگاه پنجاهم هم در خدمتتون باشیم». بعد از آن یکی درخواست دعا می کند، دیگری در مورد کتاب و کتابخوانی می پرسد، به ناگاه شخصی از میان جمعیت با صدای بلند می گوید: «حاج آقا! در روز چقدر مطالعه می کنید؟» و ایشان با تبسّم می فرمایند: «دیگه مشغولیم» باز هم دیگری اصرار می کند: «چقدر؟» و یکی از نزدیکان حضرت علامه که آنجا ایستاده (و بی صبرانه منتظر نشستن آقا در ماشین است) با لبخند می گوید: «شبانه روز، خوبه!؟» ...همین طور که از چپ و راستِ جمعیت، درخواست ها اضافه می شود یکی از همراهان آقا به آنها می گوید: «آنچه البته به جایی نرسد فریاد است» ....و بالاخره معظّمٌ له در خودرو نشسته و نمایشگاه را ترک می کنند. بعد از آن یکی از همراهان وزیر در میان جمع به فردی اشاره می کند و می گوید: «این بنده خدا از اوّل، اطراف حضرت علامه بود و گریه می کرد». با خودم گفتم فقط او امروز از آقا بیشترین استفاده را برده بود، چون ظاهراً دوربین ها و اطرافیان و مقامات کذایی رسمی نتوانسته بودند او را از دیدن و لذّت بردن از محضر نورانی و عرشی و جمال مبارک یگانه دورانِ ما، حضرت علامه حسن زاده آملی (حفظه الله) منصرف و مشغول کنند... خوشا به سعادتش.

نوشته شده توسط *** | |

عنوان: علامه حسن زاده در تسلّط بر علوم مختلف بی نظیر هستند
موضوع: دوشنبه 6 خرداد1392 15:37

فرزند حضرت آیت الله العظمی بهجت(رحمه الله علیه):

علامه حسن زاده آملی از این جهت بی‌نظیر هستند.



کسی مانند ایشان که عمر را در انواع علوم

و در این تعداد رشته صرف کند، نداشتیم.

برای خواندن متن کامل مصاحبه، اینجا کلیک کنید.

 

نوشته شده توسط *** | |

تیزر تلویزیونی همایش بزرگداشت علامه حسن زاده آملی
موضوع: سه شنبه 17 اردیبهشت1392 18:59

برای دیدن تیزر تلویزیونی همایش بزرگداشت حضرت علامه حسن زاده آملی



اینجا کلیک کنید
نوشته شده توسط *** | |

بزرگداشت حضرت علامه در دانشگاه علوم پزشکی تهران
موضوع: سه شنبه 10 اردیبهشت1392 8:55

بزرگداشت حضرت علامه حسن زاده آملی حفظه الله

در دانشگاه علوم پزشکی تهران


 
برای دیدن پوستر در اندازه بزرگ روی آن کلیک کنید
 
تیزر تلویزیونی این مراسم در روزهای سه شنبه و چهارشنبه از شبکه ...

ادامه مطلب...
نوشته شده توسط *** | |

عنوان: شرح فصّ فاطمیه
موضوع: مناسبت ها دوشنبه 19 فروردین1392 15:50

توضیحات ارزشمند

علامه حسن زاده آملی (حفظه الله)

در بیان کیفیت تصنیف اثر قیّم

شرح فصّ فاطمیه

جناب شیخ اکبر محیی الدین عربی معروف به "ابن عربی" ایشون فصوص را بیست و هفت فصّ از حضرت آدم تا حضرت خاتم(ص) (بیست و هفت فصّ نوشتند) که تفسیرش را در همین "شرح فصّ فاطمیه" آوردم که سه چهار نفرشان از انبیاء نیستند، بقیه از انبیاء هستند. مثلاً یکی از آنها ...


ادامه مطلب...
نوشته شده توسط *** | |

عنوان: جدیدترین تصاویر از حضرت علامه حسن زاده آملی حفظه الله
موضوع: خبری یکشنبه 11 فروردین1392 22:24

جدیدترین تصاویر از حضرت علامه حسن زاده آملی حفظه الله




نوشته شده توسط *** | |


آخرين مطالب:
 

نوشته معرف عکس