«استخراج تقویم و تعطیلی آن »

 

... مدت نه سال (از سنه ۱۳۳۷ ه.ش تا سنه ۱۳۴۵ه.ش) دفتر تقویم معمول سالیانه در اهله

شهور و خسوف و کسوف و احکام نجومی از مواضع سیارات و اوضاع کواکب و غیرها

استخراج می کردم و پس از آن به عللی آن را ترک کرده ام، از آن جمله اینکه دیدم کاری

آنچنان سنگین و پرزحمت بگونه ای قرین و عجین با زمان است که أمد افادت و استفادت

چند ماهه هر سال انسان، فقط یک سال است که

به قول شیخ اجل سعدی "که تقویم پارینه ناید بکار"

کار علمی انسان باید محیط بر زمان و مکان باشد... 

+ نوشته شده توسط *** در سه شنبه ۹ تیر۱۳۹۴ و ساعت 0:14 |

"خبر"

 

حضرت استاد علامه حسن زاده آملی (حفظه الله) که عصر روز پنجشنبه هفتم فروردین به دارالعلم آمل نزول اجلال فرموده بودند، دیروز این شهر را ترک کردند.

کما فی السابق،  زیارت بقاع متبرکه شهر آمل،  قرائت فاتحه بر مزار والده مکرمه در روستای اهلم و مزار مرحوم ابوی در آستانه مبارکه امامزاده ابراهیم (ع) از جمله برنامه های معظم له در این ایام بود.

+ نوشته شده توسط *** در دوشنبه ۱۴ اردیبهشت۱۳۹۴ و ساعت 1:4 |

 قرآن

 

 

+ نوشته شده توسط *** در جمعه ۱۱ اردیبهشت۱۳۹۴ و ساعت 17:53 |

 علاقه مندان به مطالب این وبلاگ می توانند به صفحه اینستاگرام

به نشانی allameyedahr نیز مراجعه نمایند.

+ نوشته شده توسط *** در چهارشنبه ۲ اردیبهشت۱۳۹۴ و ساعت 9:18 |

که برگذشت که بوی عبیر می آید؟

که می رود که چنین دلپذیر می آید؟

نشان یوسف گم کرده می دهد یعقوب

مگر ز مصر به کنعان بشیر می آید؟

ز دست رفتم و "بی دیدگان" نمی دانند

که زخم های نظر بر بصیر می آید

همی خرامد و عقلم به طبع می گوید

نظر بدوز که آن بی نظیر می آید

جمال کعبه چنان می دواندم به نشاط

که خارهای مغیلان حریر می آید

نه آن چنان به تو مشغولم ای بهشتی روی!

که یاد خویشتنم در ضمیر می آید

 ز دیدنت نتوانم که دیده در بندم

وگر مقابله بینم که تیر می آید

هزار جامه معنی که من براندازم

به قامتی که تو داری قصیر می آید

به کشتن آمده بود آن که مدعی پنداشت

که رحمتی مگرش بر اسیر می آید

رسید ناله سعدی به هر که در آفاق

هم آتشی زده ای تا نفیر می آید

+ نوشته شده توسط *** در چهارشنبه ۲ اردیبهشت۱۳۹۴ و ساعت 0:51 |

 

ارتباط عرفای اصیل اسلامی با ولایت ائمه علیهم السلام

 

علامه حسن زاده آملی؛

نمی شود و راه ندارد آقا، در اسـلام کسی حکیـم الهی، عـارف الهی و عارف مسلّم باشـد

امّا صاحب ولایت نباشد و در آستانۀ ولایت سر فرود نیاورد و عتبه بوس ولایت نبوده باشد

نمی شود، چون واسطۀ فیض، ولایت است امکان ندارد...

عارف بی ولایت راه ندارد.

ما واسطۀ فیض جز ولایت نداریم نمی شود که انسان به مقامی برسد و ولایت نداشته باشد.

آن جناب یعنی صاحب فتوحات (محیی الدین عربی) علاوه بر آن که در باب ۳۶۶ فتوحات

بخصوص دربارۀ حضرت "بقیه الله" صحبت می کند که با بدن عنصری الآن در عالم هست

و واسطۀ فیض است و دیگر مشخصات ایشان را می فرماید، در چند جای دیگر فتوحات که

من مواردش را پشت فتوحــاتم یـــادداشت کرده ام، می فرمــاید: "من به حضـور آن جنـاب

رسیده ام و به زیارتش نائل شده ام" هر حکیم الهی، هر فرد مؤمن و هر شخص مسلمان

بدون ولایت به جایی نمی تواند برسد. مرحوم علامه طباطبایی چگونه اهل ولایت نباشد که

می بینید در تفسیر قرآنش در هر آیه ای که وارد شده در بخشی فرموده است "بحث روایی"

این بحث روایی یعنی فیوضات و برکات دهن ولایت که "انّما یعرف القرآن من خوطب به"

آنها به اسرار و بطون قرآن آگاهی دارند قرآن را برای ما تفسیر فرموده اند و ما که به

حقایق قرآن آشنایی پیدا کرده ایم، از جوامع روایی است.

در حقیقت جوامع روایی ما تفسیر قرآنند همانطور

که عرض کردم مرتبه نازله قرآننــد، ظلّ قرآننـد، رشح قرآنند، نمــودار قرآننــد و جنـاب علامـه

طباطبایی در کنار سفره ولایت بود، فانی در ولایت بود.در جلسه های وعظ و خطابه که سخن از

مصیبت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام پیش می آمد، از حضرت سیّد الشهداء علیه السلام

از شهادت آن بزرگوار و سربازان فداکارش و اسارت اهل بیتش و شهادت ائمه علیهم السلام صحبت

به میان می آمد، چه اشک آتشین عـاشقـانه ای از گوشـه های چشمش جــاری می شـد، فـانی در

ولایت بود. علاوه بر آنکه رساله ای در "ولایت" نوشته است، رساله ای نیز نگاشته است به نام

"شیعه در اسلام". انسانی مثل ایشان دینداری اش به تقلید نیست، من خودم از دین بدر آمده ام و

دوباره دین را پذیرفته ام. اینها مرد تقلید نبودند. شیعه در اسلام نوشته است که شیعه از چه زمانی

پدید آمده است. بعد همانطوری که به برهان پیاده فرموده است، اسلام یعنی شیعه، شیعه یعنی اسلام.

قرآن یعنی علی علیه السلام، قرآن یعنی حسین علیه السلام، قرآن یعنی بقیه الله عجل الله فرجه،

قرآن یعنی ولایت، ولایت یعنی قرآن و قرآن ناطق و قرآن کتاب الله است. اینها هیچ گاه از هم جدا

نمی شوند و هیچ عارفی، هیچ حکیم الهی و هیچ فرد مسلم و اهل قرآن نمی تواند به برهــان دو

دوتا، چهار تا از برهـان ولایت روگردان باشـد، به خصوص که علمای امامیـه اثنی عشــریــه در

کنار سفره ولایت به مقــاماتی رسیده و صــاحب تصنیفـات و تألیفاتی می باشنـد، رکن اعظم آنهـا

ولایت است و بدون ولایت محال است که انسان به جایی برسد و این رشته ســـر دراز دارد...

+ نوشته شده توسط *** در دوشنبه ۲۸ مهر۱۳۹۳ و ساعت 17:50 |